الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
26
الغدير ( فارسي )
پيامبر ، حكم و زادگانش را لعنت كرد مگر نيكان ايشان را كه اندكاند . و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و عبد بن حميد و نسائى و ابن منذر گزارشى آوردهاند - كه حاكم نيز آن را نقل و به صحت آن داورى نموده - و به موجب آن ، عبد اللَّه گفت : من در مسجد بودم كه مروان خطبه خواند و گفت : خداوند به خليفه - معاويه - رأى نيكوئى درباره ى يزيد القاء كرده كه او را جانشين خود برگزيند چرا كه بو بكر هم عمر را جانشين خود گردانيد عبد الرحمن بن ابو بكر گفت : مگر دستگاه قيصر روم است ؟ به خدا كه بو بكر خلافت را نه در ميان فرزندانش قرار داد و نه ميان كسى از خانواده اش ، و رفتار معاويه نيز تنها بخاطر بزرگداشت فرزندش و مهربانى به او است مروان گفت : مگر تو همان نيستى كه به پدر و مادرش گفت : ننگ بر شما باد ؟ عبد الرحمن گفت مگر تو پسر همان ملعونى نيستى كه پيامبر ، پدرت را لعنت كرد ؟ عايشه اين بشنيد و گفت : مروان توئى كه به عبد الرحمن چنين و چنان گفتى ؟ به خدا دروغ گفتى اين درباره ى او نازل نشد درباره فلان پسر فلان نازل شد . و به گزارشى ديگر از زبان محمد بن زياد : چون معاويه براى پسرش بيعت گرفت مروان گفت : اين همان شيوه ى بو بكر و عمر است عبد الرحمن گفت بلكه شيوهء هراكليوس و قيصر روم است مروان گفت : اين مرد همان است كه خدا در باره ى او گفت : كسى است كه به پدر و مادرش گفت : ننگ بر شما تا پايان آيه . اين خبر به عايشه رسيد و گفت : « مروان دروغ گفت . مروان دروغ گفت . به خدا سوگند او نيست كه درباره ى وى است و اگر مىخواستم كسى را كه آيه درباره اش نازل شده نام مىبردم ولى رسول پدر مروان را در حالى لعن كرد كه مروان در صلب او بود پس مروان خرده ريزه اى از لعنت خدا است » و به يك گزارش : « ولى رسول خدا پدرت را در حالى لعن كرد كه تو در صلب او بودى پس تو خرده ريزه اى از لعنت خدائى » و به گزارش الفائق : « پس تو چكيده ى پليدى ( 1 ) از لعنت خدا و لعنت رسول او هستى . » برگرديد به مستدرك حاكم 4 / 481 ، تفسير قرطبى 16 / 197 ، تفسير زمخشرى ،
--> ( 1 ) ترجمه با استفاده از معنائى كه زمخشرى براى كلمه ى فظاظه ياد كرده - به نقل از امينى -